تبليغاتX
کامپیوتر
برگ سبزی است تحفه درویش چه کند بینوا نداند این بیش
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


کامپیوتر







در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد

وچشمانم غرق نگاه بهاری تو شد. بی انتها بود مثل آبی دریا

زیبا بود مثل غروب خورشید ودلچسب بود مثل بوئیدن گلهای مریم

اما این بهار دوست داشتنی آیا ممکن است روزی تمام شود

قشنگترین ترانه ها، سر سبز ترین بهارها،قرمز ترین شادیها

 

ومهربان ترین گلها را تقدیمت می کنم

آرزوهایم آرزوهای توست

ای کاش بزرگ نمی شدم ای کاش همان کودکی بودم که

 

 نمی دانست هیچ چیز را

ومی دیدم که سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کرد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:12  توسط داش حسین  | 



. JavaScript Codes .JavaScript Codes ..

JavaScript Codes